گزارشی به مردم ایران
در این مدت با بسیاری از کارشناسانی که مسائل ایران را با تکیه بر روشهای علمی و بر اساس دادههای واقعی پیگیری می کنند صحبت کردم که گزارشی از آنچه شنیدهام را با شما درمیان می گذارم.
در این گفتگوها در مجموع با دو تحلیل برای پیش بینی آینده ایران روبرو شدم.
تحلیل اول شکل گرفتن اقتصاد رفاقتی به منظور غارت ثروت کشور و تقسیم آن بین گروههای قدرتمند داخل حکومت را ماهیت اصلی بحران های امروز ایران می دانند و معتقدند که همین وضع منجر به فروپاشی این حکومت در اثر ناکارآمدی و عجز در تامین نیازهای اولیه مردم ایران خواهد شد. آنها جمهوری اسلامی را به لحاظ ایدئولوژیک حکومتی پایان یافته می دانند که چیزی از آن باقی نمانده و صرفا به دلیل نبود جایگزین و فعال بودن نیروی سرکوب توانسته دوام بیاورد اما به زودی به همان شیوهای که اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید از بین خواهد رفت. در واقع این تحلیگران معتقدند که با وخیم تر شدن اوضاع اقتصادی در ایران نهایتا جمهوری اسلامی به جایی می رسد که چارهای جز اعلام پایان خود نخواهد داشت.
نتیجه این تحلیل این است که با سقوط جمهوری اسلامی ما با همان وضعی روبرو خواهیم شد که روسیه پس از فروپاشی شوروی بدان دچار شد. کشوری فاقد زیرساختهای متناسب با نیازهایش که باید با اعمال سیاستهای ریاضت اقتصادی شدید سعی کند عقبماندگی هایش را جبران کند.
اگر ایران پس از فروپاشی جمهوری اسلامی به سرنوشت روسیه دچار شود، غارتگران امروز تاجران و کارآفرینان فردا خواهند بود و قدرت سیاسی هم در اختیار تعدادی از نخبگان امنیتی حکومت فعلی قرار خواهد گرفت. این سرنوشت اگرچه بسیار تلخ است اما در مقایسه با نتایج تحلیل دوم خوشبینانه به نظر می رسد.
مطابق تحلیل دوم که کمتر راجع به آن می شونید، ایران با مرگ علی خامنه ای «رسما» به کشوری شبیه پاکستان تبدیل می شود. قید رسما را به این دلیل اضافه می کنند که اکنون هم بخش بزرگی از این ساختار شکل گرفته و صرفا مرحله نهایی آن در حال پیگیری است.
مطابق این تحلیل تعدادی از سرداران قدرتمند سپاه مانند ژنرالهای ارتش پاکستان قدرت را رسما در دست می گیرند و از طریق یک سازمان اطلاعاتی نظامی امورات اصلی کشور را اداره می کنند.
این گروه از نظامیان بازیگردانان اصلی سیاست و اقتصاد ایران خواهند بود که این بازی را توسط عدهای سیاستمدارنمای فاسد و تعدادی تاجر و فعال اقتصادی که در واقع عروسکهایی بی اراده در دست آن گروه نظامی هستند پیش خواهند برد. این افراد و وابستگانشان کمتر از پنج درصد جمعیت کشور را تشکیل خواهند داد.
پانزده درصد جمعیت کشور هم افراد دارای دانش و مهارتهای تخصصی بالا خواهند بود که در خدمت گروه نخست قرار می گیرند و زندگی نسبتا مرفه تری را نسبت به گروه سوم تجربه خواهند کرد.
هشتاد درصد کشور اما به دره عمیق و بی بازگشت فقر مطلق رانده خواهند شد. حذف تمام یارانه های انرژی و یکی کردن قیمت ها در ایران با قیمت های جهانی به بهانه بستن راههای فساد و اصلاح ساختارهای اقتصادی آخرین قدم در راه تکمیل این برنامه است که مقدمات آن چند ماهی است آغاز شده.
متاسفانه به لحاظ منطقی امکان رخ دادن سناریو دوم بیشتر از سناریو اول است. سناریو اول مستلزم فروپاشی ظاهری حکومت است اما در سناریو دوم همین ساختاری که امروز نود درصد آن شکل گرفته حفظ شده و صرفا با شرایط پس از مرگ خامنهای تطبیق داده می شود. سناریو اول مستلزم دست کشیدن حکومت از سیاستهای منطقه ای فعلی است در حالیکه در سناریوی دوم حفظ دشمن و تنش های خارجی رکن اساسی توجیه قرار گرفتن قدرت در دست نظامیان است. در سناریو اول مذهب از مناسبات رسمی جامعه حذف می شود که تبعاتی مانند حذف کامل قدرت روحانیون و لزوم بازنگری اساسی در قوانین مدنی و جزایی ایران در برخواهد داشت اما در سناریو دوم روحانیون به عنوان بخشی از ابزار اعمال قدرت در دست نظامیان باقی خواهند ماند که از طریق آنان بخش مذهبی جامعه کنترل می شود.
در سناریو اول حکومت مجبور است حداقل هایی از آزادیهای اجتماعی و مدنی را در سراسر ایران به رسمیت بشناسد اما در سناریو دوم نظامیان اجازه می دهند حدود آزادی های اجتماعی در هر بخش از کشور بر اساس خصوصیات فرهنگی و اجتماعی همان منطقه تعیین شود بدون آنکه مجبور باشند با هیچ کدام از دو طرف این دعوا سرشاخ شوند. سناریو اول برای بیگانگان مطلوب نیست چون بیم آن را دارند که نظامیان و الیگارش های ایرانی هم پس از مدتی مانند نظامیان و الیگارشهای روسی از کنترل خارج شوند اما در سناریو دوم هیچ ریسکی برای بیگانگان وجود ندارد.
اینکه ایرانیان بتوانند خود را از هر یک از این دو سرنوشت شوم برهانند و طرحی دیگر دراندازند موضوع این نوشتار نیست. این مطلب صرفا گزارشی بود از آنچه در این چند ماه از صاحبنظرانی شنیده ام که ایران را بر اساس واقعیت های آن تحلیل می کنند.
✍️دکتر کیانوش رزاقی
