ادامهی گزارش اپوزیسیون سرد و گرم (داخلی و خارجی)
در ادامهی گزارش اپوزیسیون داخلی و خارجی و به نوعی بهزعم رسانهی چرکنویس اپوزیسیون گرم و سرد، به موضوع مهم جنگ قدرت و نوع حکومت در دوران پساخامنهای میپردازیم.
در همایش مجازی “گفتگو برای نجات ایران” که با پیام و سخنرانی ۴۲فعال سیاسی برگزار شد، ۸تن از داخل زندان، ۱۵تن داخل ایران و ۱۹تن خارج از ایران مشارکت داشتند تمامی شرکتکنندگان این همایش برآمده از دل نظام و در برههای از زمان جز زمامداران حکومت و بهرهمند از سفرهی پربرکت انقلاب بودهاند. حال این سوال پیش میآید که دلیل مخالفت و عناد آنها چه اصلاحطلب و چه اصولگرا با نظام چیست و اینکه چطور در این زمان به فکر توسعهی ایران و منافع ایرانیان افتادند و مدافع حقوق مردم شدهاند!
این دو قطبی شدن درواقع دلیلی جز به قدرت رسیدن یا در قدرت ماندن ندارد. کسانی که به دلیل مخالفت یا انتقاد با رویکرد و سیاستهای رهبری اکنون از قدرت و سفرهی انقلاب حذف شدند و قطب دیگر که اکنون در قدرتاند اما نگران جایگاه و پایگاه خود در دوران پساخامنهای هستند
به گفتهی دکتر رزاقی تحلیلگر سیاسی که این دو قطب را الیگارش و بورژوا نامیده است و معتقد است که هر دو گروه با قدرت و کشورهای بیگانه همراه هستند و از حمایت آنها برخوردارند و این میان فقط مردم ایران هستند که در جنگ قدرت این دو قطب، در فقر و فشار له میشوند و ضرر جانی و مالی و روانی میبینند.
زیرا نظام جمهوریاسلامی بهواسطهی خصوصیسازی منابع ملی و طرح مولدسازی( بی هیچگونه پاسخگویی و مبرا از هیچ مسئولیتی)، سرمایهی ملی ملت ایران را به حساب رهبری و منسوبان حکومتی واریز میکند.
سپاه پاسداران که عملاً باید جزئی از ارتش و نیروهای مسلح ایران باشد و مانند هر ارتش در کشوری حافظ مال و جان و ناموس شهروندان کشور باشد، به قطب قدرتمند اقتصادی تبدیل شده و ریشه در اقتصاد و صنعت و سیستم بانکی و سرمایهی ملی و اراضی ایران دارد. به جرات و قطعیت میتوان گفت که نظام حاکمیت ایران یک حکومت نظامی_دیکتاتوری است که پایه و رکن و بازوی قدرتمند و ضامن حکومت خامنهای است.
اخیراً شاهد شکاف نه تنها بین سران حکومتی بلکه در نیروی سپاه و ارتش نیز هستم. گویا موریانه به تنهی نظام زده و صدای ضربات تیشه، خاطر حاکمیت را مکدر کرده ، اما جای تعجب نیست که وقتی پای قدرت و پول درمیان باشد، به خودشان هم رحم نمیکنند و برای بقای خود یکدیگر را از هستی ساقط میکنند.
برای نمونه، احمدینژاد سندهای نهانش را برملا میکند، طائب خواهان محاکمهی روحانی است و شریعتمداری در روزنامهی کیهان روحانی را وصلهی ناجور میخواند که هیچ جریانی او را گردن نمیگیرد.
از طرفی دبیرکل مجمع روحانیت مبارز میگوید که ورای جمهوریاسلامی سراب است و باید همین نظام را اصلاح کرد. محمدخاتمی نیز گذار از جمهوریاسلامی را نه ممکن و نه درست خواند، از طرفی روشنفکران دینی نیز میخواهند با خوانش جدیدی از دین به توجیه یا تصحیح نظام برای برقراری جمهوریاسلامی و رهبری برآیند.
ایا آدم عاقل روی شن روان کاخ می سازد؟ سیاستمدار بالغ در زمانهی پیچ خطرناک گذار، مسئولیت نمی پذیرد مگر آن که بخواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد.
خامنهای قدرت مطلقه و انحصاری میخواهد، با کمی مطالعه و دقت میبینیم که کلیهی رقیبان قدرت خود را از میدان بهدر کرد. ابتدا از خانوادهی خمینی شروع کرد و با پس راندن خانوادهی رفسنجانی، با همراهی سپاه پاسداران عملاً خود را تنها قدرت و ولیمطلق ایران نمود. صحبتهای اکبر رفسنجانی دربارهی مافیای خاکستری در آخرین نمازجمعه حاکی از این برکناری او از قدرت است. او گفت: “عدم احراز صلاحیتش، بازی برنامهریزی شدهی سیاسی_امنیتی بوده که با فشار نیروهای امنیتی_ نظامی(سپاه پاسداران) انجام شد”. در ادامه گفت که جریانی در کشور بسیار طلبکارند و نمیگذارند اوضاع درست شود و در مورد مسئلهی آمریکا به رهبری گفت که اگر روز قیامت از ما بپرسند که ضرری برای نظام و مردم داشته باشد چه جوابی دارید و خامنهای گفت که جواب خدا با من!
با این تفاسیر، ترس از دست دادن قدرت یا رانده شدن از قدرت در دوران پساخامنهای برای هر دوقطب اوپوزیسیون سرد و گرم قابل درک و باور است و شاید این رویکرد خشونتآمیز و متوحشانهی نظام با معترضین و منتقدین بیش از هر علت دیگری، ترس از آوار پایههای قدرت سپاه و جایگاه دورغین رهبری است
✍🏼 نوای میهن
